تبليغاتX
*

به اندازه تمام بودنهایم فراموش شدم

خیالی نیست اگر گاهی

از روی حادثه ی بودنها

مرا از شادیهایت بیرون می کنی

خیالی نیست اگر گاهی

چشمهایی هست

که چشمهای منتظر من

فراموش می شود

خیالی نیست نازنین

از میان خیالم بیرون نمی روی ...


نوشته شده در 91/02/20ساعت توسط مریم| |

خندید و گفت من اگه جای تو بودم به همچین ادمی نگاهم نمی کردم !

تو دلم گفتم اگر در دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی ...

نوشته شده در 91/02/20ساعت توسط مریم| |


گاهی باید سکوت کرد ،

و مثل شمع ارام سوخت ...



نوشته شده در 91/02/02ساعت توسط مریم| |


راه لرزان است


روی چشمان من راه برو


+ باور کن که پاهای تو دوباره تمام کوهها را قرص و محکم خواهد پیمود ...



نوشته شده در 91/02/01ساعت توسط مریم| |


هنوز شانه هایت تمام نشده است که می روی


قرارمان تمام اشکهای من بود یا شاید تمام چشمهایم


فرقی نمی کند بگذار تمام شوم روی شانه ات ...


نوشته شده در 91/01/30ساعت توسط مریم| |


بی میل شدی


به حرفهایی که


من از گفتنش


سیر نمی شوم ...



نوشته شده در 91/01/30ساعت توسط مریم| |

از وقتی عاشق دختر همسایه شدی


شمعدانی هایم  یکی یکی خشک شدند


دیگر پنجره ای رو به روی نگاهشان


با لبخند باز نمی شود ...



نوشته شده در 91/01/30ساعت توسط مریم| |