
برگی از دفتر خاطراتم...
سال هزارو سیصد و خفقان خورشیدی
یک روز سبز زمستانی است
دهانم را بسته اند
رهایی امروز از چشمانم می خروشد
اینجا میدانی است که همیشه حسرت آزادی اش را خورده ایم
آدمها جوانه زده اند، تند و تند زیاد می شوند
هوا سرد نیست
و من نمیدانم چرا بعضی ها سیاه شده اند از سرما
و نمی فهمم چرا برادرم در خیابان خوابیده است
صورت پدرم پر از رنگ قرمز است
انگار همه امروز بازیشان گرفته است
من اما فقط نگاه میکنم
اما نه این گلوله ها راستی راستی آدم می کشد !!!
دنبال چه می دوی
دستهای یخ زده این شهر،
هیچوقت از جیبهایش بیرون نمی آید
فال این مردمان را بسوزان
شاید دلت گرم شود...
+ یه دختر کوچولو فال فروش می تونه
ذهن آدم رو حسابی بریزه به هم ...
من کجای این حکایت عشقم
که این داستان جز تو نقشی ندارد ...
در آغاز پروازی اوج گرفته ام
بی ترس از اینکه بی تو پر بکشم
+ شادی ات مبارک باد ای عاشق شیدایی...
جشن «سَـدَه»
جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن آتش و یکی از کهنترین آیینهای شناخته شده در ایران باستان است.
داستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمدهاست
که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه میگذشتند که مار سیاهی نمودار شد.
هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد کرد
و آتش از برخورد سنگها برخاست...
جشن سَده، یکی از جشنهای همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمنماه برابر
با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود
یا بر بلندی کوهستان گرد آوردهاند، آغاز میشود.
جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.
مردمان نواحی مختلف در کنار شعلههای آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود،
سرودها و ترانههای گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را میکنند.
همچنین در برخی نواحی، به جشنخوانی، بازیها و نمایشهای دستهجمعی نیز میپردازند.