*
قصه می گوید مرگ
زیر چادر مادربزرگی که
در اولین خواب گرم تابستان رفت
آب و جارو می کنم اََیوان را
و صندلی خالی مادربزگ
هنوز حجم گرمش را تاب می خورد
شمعدانی ها هنوز بی خبرند...
+ روحش شاد
+
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۲۹ ساعت توسط مریم |
مانده ام
در نوشتن از تو
با اینهمه احساس نم کشیده
از اشکهایم ...
+
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۱۷ ساعت توسط مریم |
می نویسم برای تو
برای تو می نویسم
تو را می نویسم ...
+
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۱۰ ساعت توسط مریم |
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
آرشيو
پیوندها
رویدادهای هنری ایران
موسیقی اصیل ایرانی
در بیکران آبی تو
همنوا با سوز ني
چهره به چهره
از کوچه رندان
مهراندیش
مهرتاب
بیداد
آواز ایرانی
کافه تهرون
چهارگاه
عندلیبان
هوای حوا
عارف وقت
ارغنون ساز
بزم عارفان
هومن
نغمه سکوت
پارسوماش
BLOGFA.COM