بانو...


ميزان ، راي ملت است.

بانو  اين بار حتي معني كلمه ميزان را تغيير داده اند.

بانو براي رسيدن به قدرت، شعور مردم را به سخره گرفته اند.

بانو كجايي كه ببيني  اين ديكتاتورها از ريختن خون فرزندانت هم واهمه اي ندارند.

بانو سبزي دلهايشان سياه سياه است.

بانو دست و پاي شكسته و صورت خون آلود فرزندانت گواه پليدي اينهاست

ولي صدايمان  هنوز بلند است و فريادمان تا خدا مي رسد.

بانو اين زشت سيرتان احمق را محكوم كردن كاري بس دشوار است.

تا از طرفي بانگ بر مي خيزد اين شيطان صفتان خاموشش مي كنند.

بانو شعله هاي آ تششان خلق را در بر گرفته است و نعره هايشان زمين را.

بانو ببين كه جواني و نشاط از دست رفته مان را به عزا نشسته ايم.

بانو بيا كه در لباس پيامبر حكم قتل بي گناهان صادر مي كنند...


تسليت...

  

 خاك پدران است که دست دگران است...



 

 تبليغ يا...

 

 اين روزها بازار انتخابات داغ داغه و همه جا بحث، بحث سياسي. جديدا همه كارشناس سياسي شدند

و راجع  به همه چيز نظر مي دهند از اوضاع داخلي و خارجي و روابط بين الملل گرفته تا....

تبليغات هم كه جاي خودش رو داره از عكس و پوستر و كليپ و بنر هاي سر به فلك كشيده گرفته  تا....

اين وسط گروهي از هنرمندان هم  بيكار ننشستند و به حمايت از نامزد مورد نظر خود دست به قلم

بردند،شعر سرودن و آهنگ ساختند، آواز خواندند و خلاصه كارها كردند كه البته قابل تجليل و تحسين

است.و اما چه مي شود گفت از كساني كه از هنر بقيه به نفع خودشان بهره برداري كردند!!!

واقعا جاي تاسف داشت وقتي شنيدم يكي از كارهاي ارزشمند جناب آقاي پژمان طاهري كه بي شك

آثار  ايشان  براي همه اهالي موسيقي شناخته شده است بدون اطلاع خودشان استفاده تبليغاتي

شده  و منتشر شده است.خيلي برايم درد آور بود اثري كه  در زماني ديگر با حال و هواي خاص خودش

ساخته شده حال اينگونه با كيفيت پايين به صورت كليپ درآمده و براي تبليغ و مسائل سياسي از آن

بهره برداري شده است. اثري كه به عنوان ايران كهن و در تاييد مير حسين موسوي با صداي شهرام

ناظري پخش شده است. در گفتگوي كوتاهي كه با خود استاد داشتم  فرمودند كه اينكار  جز اثار منتشر

نشده ايشان است كه  در اگوست 2004 ضبط شده و شعر آن از فريدو ن مشيري است كه در زمان اشغال

خرمشهر سروده شده و خود استاد اين اثر را با  آن حال و هوا ساخته اند. متاثر شدم وقتي خود استاد

مي گفتند با توجه به همه اعتراضي كه در كار هاشون هست هيچوقت دوست نداشتند كه كارشون با

سياست ادغام بشه و وقتي من دم از اعتراض زدم  اين جملات را از ايشان شنيدم :

 گلچهره : من جاي شما بودم ساكت نمي موندم

طاهري: من اگر بخوام حرف بزنم ميشه يك كتاب ولي من خلوتم رو دوست دارم

طاهري : حرفهام رو با كارهام مي زنم نه در روزنامه ها

 گلچهره:  ولي در اين مورد ... !!!

طاهري : اين كاريه كه من ساختم ديگه حرفي ندارم در مورد آن

حرفام رو اگر حرفي بوده در همين آهنگ گفتم حالا سرو صدا كنم كه چي بشه؟!

طاهري: بيشتر خودم آزرده مي شم...

 

تبليغ به  قيمت نابود كردن حال و هواي اثر هنرمندي كه زمان ساختنش اين، همه احساس و عقايد و

تمام وجودشان بوده ...

جز تاسف حرف ديگري نمي ماند!

 http://www.youtube.com/watch?v=5UIAvggGI30

 

 

بدون شرح...

         

+ این قطعه ما را کشت :  گروه مهتاب رو

 

 

بانو...

سلام بانو!

بانو همه حالشان خوب است.

بانو تو که نیستی هیچکس دلش برایت تنگ نمی شود.

بانو سرت سلامت غصه کسی را نخور همه شادند.

بانو کسی برای غربت دل تو دلش نمی گیرد. 

بانو نیا که این شهر جای تو نیست.

آدمها سیاه شده اند و خانه ها بلند.

پرستو ها از بی جایی کوچ کرده اند به ناکجا آباد زمین.

شهر پرشده از کلاغها و صدای قارقارشان گوش فلک راپر کرده است.

بانو یادت هست که دلت را شکستند؟! 

امروز کودکان با تکه های دلت لی لی بازی می کردند.

بانو نیا که زمین جای تو نیست.

بانو ستاره ها هم جز کرمهای شبتاب بی نور نیستند.

بانو ماه هم مثل تو تا صبح از غربتش اشک می ریزد.

بانو شغالها حکومت شهر را در دست گرفته اند.

هر شب کارشان دریدن یکدیگر است و هر روز سلام کردن به هم.

بانو نیا که زمین جای تو نیست

بانو نیا که کسی انتظار تو را نمی کشد... 

 

 

بیگانه شمردند مرا در وطن خویش

تا بی وطن و از همه بیگانه بمیرم!

 این روز ها درهرمجلس و بین هر جماعتی  صحبت از انتخاب شده.

برای خیلی هاشون خیلی مهمه،اونقدر که وقتی از نامزد مورد نظرشون

صحبت به میان میاد رگ گردنشون میزنه بیرون و سرخ می شن و ...

یک عده هم که به قول معروف حزب باد هستند ازه هر طرف که به نفع باشه

به همون سمت متمایلند.

واسه بعضی ها هم اینقدر بی اهمیته که دغدغشون شخص خاصی نیست

بلکه اینه که اصلا رای بدن یا نه!

از همه جالبتر اینکه در بین این جماعت متعصب و حزب باد و بی رگ یکی پیدا

بشه بهت بگه: بابا نه این مملکت واسه ماست نه حکومتش قابل قبوله و نه کسی

به فکر ماست، آخه به ما چه کی میاد و کی میره دیگی که واسه ما نمی جوشه بگذار...

حالا ما هم ماندیم این وسط حیران که آخرش باید انتخاب کنیم یا نه؟!

اصلا ما ایرانی هستیم یا نه؟!!!

 

 

 

چراغی در افق

 

به پيش روي من، تا چشم ياري مي كند، درياست !

چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

درين ساحل كه من افتاده ام خاموش،

غمم دريا، دلم تنهاست .

وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست

 

خروش موج، با من مي كند نجوا،

كه « هر كس دل به دريا زد رهائي يافت !

كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... » 

 

مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !

ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ،

اميد آنكه جان خسته ام را ،

به آن ناديده ساحل افكنم نيست!