بانو...
سلام بانو!
بانو همه حالشان خوب است.
بانو تو که نیستی هیچکس دلش برایت تنگ نمی شود.
بانو سرت سلامت غصه کسی را نخور همه شادند.
بانو کسی برای غربت دل تو دلش نمی گیرد.
بانو نیا که این شهر جای تو نیست.
آدمها سیاه شده اند و خانه ها بلند.
پرستو ها از بی جایی کوچ کرده اند به ناکجا آباد زمین.
شهر پرشده از کلاغها و صدای قارقارشان گوش فلک راپر کرده است.
بانو یادت هست که دلت را شکستند؟!
امروز کودکان با تکه های دلت لی لی بازی می کردند.
بانو نیا که زمین جای تو نیست.
بانو ستاره ها هم جز کرمهای شبتاب بی نور نیستند.
بانو ماه هم مثل تو تا صبح از غربتش اشک می ریزد.
بانو شغالها حکومت شهر را در دست گرفته اند.
هر شب کارشان دریدن یکدیگر است و هر روز سلام کردن به هم.
بانو نیا که زمین جای تو نیست
بانو نیا که کسی انتظار تو را نمی کشد...
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۳/۱۵ ساعت توسط مریم
|