دلم امروز خورشیدی نداشت
غرش رعدی طوفان را مهمانش می کرد
چشمانم نم نم، این تنهایی عظیم را می بارید
کسی شکستن ساقه های شمعدانی ام را باور نمیکند
نگاهی حتی ستاره این شبهای بی ماهم نمی شود
تنها نشسته ام با نغمه ای که دیگر گوشم را نوازش نمی کند
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۱۱ ساعت توسط مریم
|