با هم ...
باشتاب قدمها را پرواز می کنم
آرزو می کنم ثانیه های ماندنت تمام نشده باشد
می دوم... می رسم
و باز به چشمهای منتظرت سلام میکنم
می خوانی...می خندی...
اشک می ریزم
و تمام می شود
هنوز شیرینی سلامت روی زبانم هست که می روی.
از رویایت بیرون می آیم
.
اشکهایم را پاک می کنم
.
و باز به تنهایم عادت می کنم...
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۹/۲۶ ساعت توسط مریم
|