گریه کن!


پشت این پنجره خاموش


کسی در انتظار لبخندی نیست


در این شهر مه گرفته ی مشکوک


صدایی که به مهر بخواندت نیست


گریه کن!


عبور کن از سایه های رهگذر


دل بستن به زمین رسیدن به غمی مدام است


که هق هق بی دریغش گوش آسمان را می آزارد


سیاهی حرفها و گمانهای بی حساب آدمکان


رویمان را سیاه کرده است


گریه کن، کسی در انتظار نمانده...





+ هوای دلم ابری تر از همیشه است


  تب نوشته هایم روی کاغذ می بارد